تبليغاتX


دریافت بیش از هزار کد موزیک برای وبلاگ و سایت از این آدرس


بی تو تنهایم

 

كلاف سرنوشت من سردرگم هميشه
طلسم كور اين گره يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من تنها پل عبور
اما به بيراهه ميره با گرهي كه كور

ديروز مسير قصه هام يه جاده بود به خورشيد
امروز به بيراهه شده ، به شوره زار ترديد
از بود و از نبودم ، دل كندم و بريدم
تا نيمه جون و خسته به اين گره رسيدم
به من كمك كن اي عشق اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم ، راهمو پيدا كنم

كلاف سرنوشت من سردرگم هميشه
طلسم كور اين گره يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من تنها پل عبور
اما به بيراهه ميره با گرهي كه كور

نه پشت سر راهي دارم ، نه راهي پيش رومه
اينجا نه آغاز برام ، نه راه من تمومه
ببين كه جون ندارم ، هميشه در تلاشم
نذار تو اين بيراهه ، هستي مو من ببازم

به من كمك كن اي عشق اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم ، راهمو پيدا كنم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 0:4

 
 
مادر! مرا ببخش .

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر! حلال كن كه سرا پا نامت است

با چشم اشكبار، ز پيشم چو ميروي

سر تا بپاي من

غرق ملامت است.

***

هر لحظه در برابر من اشك ريختي

از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي

بيچاره من، كه به همه ي اشكهاي تو

هرگز نداشت راه گناهم نهايتي

***

تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي

من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام

گاهي بسنگ جهل، گهر را شكسته ام

گاهي بدست خشم بخاكش كشيده ام

***

مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطاي پسر اشك ريختي

اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود

بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي ــ

كار تو از براي پسر جز دعا نبود.

***

بعد از خدا ، خداي دل و جان من توئي

من،بنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش

تو، آن فرشته اي كه زمهرت سرشته اند

چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش.

***

اي بس شبان تيره كه در انتظار من ـــ

فانوس چشم خويش ــ به ره ، بر فروختي

بس شامهاي تلخ كه من سوختم زه تب ـــ
تو در كنار بستر من دست بر دعا ـــ

بر ديدگان مات پسر ديده دوختي

تا كاروان رنج مرا همرهي كني ـــ

با چشم خواب سوز ـــ

چون شمع دير پاي ـــ

هر شب، گريستيئ ـــ

تا صبح ، سو ختي.

***

شبهاي بس دراز نخفتي كه با پسر ـــ

خوابد به ناز بر اثر لاي لاي تو.

رفتي به آستانه مرگ از براي من

اي تن به مرگ داده، بميرم براي تو.

***

اين قامت خميده ي در هم شكسته ات ـــ

گوياي داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات ـــ

ويرانه اي ز كاخ جمال گذشته هاست.

***

در چهره تو مهرو صفا موج مي زند

اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت

در هم شكسته چهره تو، معبد خداست

اي بارگاه قدس خدا! مي پرستمت.

***

مادر!من از كشاكش اين عمر رنج زاي ـــ

بيمار خسته جان به پناه تو آمده ام

دور از تو هر چه هست، سياهيست ، نور نيست

من در پناه روي چو ماه تو آمده ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر ،حلال كن كه سرا پا ندامت است

با چشم اشكبار ز پيشم چو مي روي ـــ

سر تا به پاي من ـــ

غرق ملامت است.

مهدی سهیلی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 0:13