تبليغاتX


دریافت بیش از هزار کد موزیک برای وبلاگ و سایت از این آدرس


بی تو تنهایم
یه غزل زیبا از حضرت مولانا

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر آب دیدهٔ ما، صد سنگ آسیا کن
خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنز فزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:44
چند رباعی از حضرت مولانا

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه از شدم بینداخت مرا

**************************

ای باد سحر خبر بده مر ما را

در ره دیدی آن دل آتش‌پا را

دیدی دل پرآتش و پرسودا را

کز آتش بسوخت صد خارا را

**************************

 

بر زلف تو گر دست درازی کردم

والله که حقیقت نه مجازی کردم

من در سر زلف تو بدیدم دل خویش

پس با دل خویش عشقبازی چو کردم

*****************************

بر یاد لبت لعل نگین می‌بوسم

آنم چو بدست نیست این می‌بوسم

دستم چو بر آسمان تو می‌نرسد

می‌آرم سجده و زمین می‌بوسم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 1:39

 

گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر

شد دل من جای غصه ها بی تو مادر
رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر

 

رفتی و من تنها ماندم
باغصه هام و غم هام ماندنم
گر که تو را آزردم مادر حلالم کن

 

بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیز و بنگر اشک و آهم

مادر حلالم کن

************************************

 برادر جان نمی دونی چه دلتنگم
 نمی دونی برادرجان چه غمگینم
 نمی دونی برادرجان
 گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
 نمی دونی چه سخته در به در بودن
 مثل توفان همیشه در سفر بودن
 برادر جان نمی دونی
 چه تلخه وارث درد پدر بودن
 دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
 دلم تنگه از این روزای بی امید
 از این شبگردی های خسته و مایوس
 از این تکرار بیهوده دلم تنگه
 همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
 دلم خوش نیست غمگینم ، برادرجان
 از این تکرار بی رؤیا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
 همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند
 به فردا دلخوشم ، شاید که با فردا
 طلوع خوب خوشبختی من باشه
 شب رو با رنج تنهایی من سر کن
 شاید فردا روز عاشق شدن باشه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 1:21

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

 

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتم و خورشید نبود

آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسائیکه واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودن

                 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:50