تبليغاتX


دریافت بیش از هزار کد موزیک برای وبلاگ و سایت از این آدرس


بی تو تنهایم
حرفهای تنهاییم

ترا دیدم و نیازی شرم سوز برتنم چنگ میزد و خورشید بر پیکر خاک پنجه می کشید سلیه ها بر پیکر دیوار تکیه داده بودند کوچه ها لغزنده و راه دور و هوا بارانی بود و در این اندیشه بودم که نگاه ساده و معصوم تو از این جان خسته من چه می خواهد و نه پای گریزی بود و نه راهی در آن غروب غریب و شکسته دلی من

 

                            ********************************

 

 

در میان سفر زمان و در مسیر زندگی در جایی که احساسات خالی بودند از حس و آن جایی که دل را به بازار حراج می بردند در فاصله گریه ها و خنده ها ترا شناختم

 

وقتی دستهای خسته و ملولم بر تار وپود صبح و شب چنگ میزدند روزها به دخمه های سیاه تباه می شدند و من تا بیکران  جنگل مرجانها با زورق خیال سفر میکردم روزگار چون مار سیاه زهرش را به من چشاند آنگاه بود که ترا شناختم و دیدم

 

                            **********************************

 

 

 

 

 

در آینه به خود می نگرم و می گویم:

 

تف بر تو که نقش صدها خاطره و آرزوی مانده ایی ... ای سایه سرگشته وروحی گناهکار

 

ای از نسیم آواره تر و ای بی سرانجام

 

تو کی هستی در این آینه؟ ای نقش ننگین ....... اهریمنی یا انسانی

 

             *********************************

 

 

 

شهر من:

 

در دل تو خاطره های من مدفون است

خاطره هایی که به دست زمان مردند و با دست روزگار در دل تو دفن شدند

 

شهر من:

 

در دل تو قصه مردیها و نامردیها مدفون است

 

آیا می توان آن همه غزلخوانیها را از یاد برد؟

پس بمان تا بماند قصه نا تمام همه غصه های من

 

        ****************************************

 

 

 

خسته از همه بیهوده گریها ی خود میروم تا هر کجا . نا کجا

تا جای من در زمین خال شود

در نگاه خاموش هر رهگذر تنها شکوت را می خوانم

می روم جایی که پرده ناباوری از رنگ و نیرنگها را از چشمان من می کشند

 

         *******************************

 

 

ای قطره های بارن امشب آرام ببارید:

از دریاها از صحراها از کوهها بپرسید:

آن مسافر غمگین از کدام راه رفت؟

به رودها بگویید که اگر او را دیدند بپرسند که چرا رفت؟

ای دریاها اگر در ساحل تنها نشت

بپرسید پس چرا تنها رفت؟

 

         **********************************

 

 

این منم:

سواری که تمام عمر بی سرانجام بر بیراهه ها راندم و از اسب اندیشه بر زمین افتادم

و بی خبر از مرگ نا شکیب غرق در امیدی پوچ و مبهم  فردای دگر در خود و خیالهای خود گم شده بودم

 

و این تویی؟

 

خدایی .با اینکه از تو دورم ولی تو باز هم نزدیکی

خدایی که مرا در حال خود رها نکردی و امید به بخشش توست که مرا ................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 1:18
زمزمه های دلتنگی

شب آمدوصدایی در لابه لای پنجره

سکوت خسته مرا می شکند

دل من هراسان و دوان

به سوی کوچه رهسپار است

خیابان و چشمان من خیس است

من به دنبال رد پا

در به در در جاده ها راهیم

 

تو همانجا پشت پنجره بودی

وتویی همان

آهنگ زندگی

وتویی آن

بیگانه ی همیشه آشنا

آری

تو همیشه بودی و هستی

این منم یک زوال پذیر

منم یک راهی

منم یک گمشده دربه در

منم

      آن غریبه

 

 

******************

 

ترا می بینم در لابه لای بوته های گل

در کنار باغچه ها

در میان ستاره ها

و در پستوی دل پرستو

من ترا حس می کنم

با تمام وجودم

با تار و پودم

و ترا می خواهم

برای با من بودن

برای تو سرودن

وبرای باتو زنده بودن

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:18

مزار سهراب سپهری - مشهد اردهال

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:11

من آن شمعم که با سوز دل خویش

پریشان می کنم کاشانه ها را

اگر خواهم که خواموشی گزینم

فروزان می کنم دیوانه ها را

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:4

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری نه ز دیّاری - باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب.
قاصدک تجربه های همه تلخ،
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب.
قاصدک! هان، ولی ...
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی- طمع شعله نمی بندم - اندک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 23:39