تبليغاتX


دریافت بیش از هزار کد موزیک برای وبلاگ و سایت از این آدرس


بی تو تنهایم
از تو می نویسم......................

مي‌نويسم ، مي‌نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد

گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مي‌نويسم همه هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي
تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق تو تنها برسي

مي‌نويسم همه با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگيها باشي
تا مرا باز به ديدار خود من ببري

مي‌نويسم ، مي نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد

بوی موهات زیر بارون

                بوی گندمزار نمناک

                                 بوی سبزه زار خیس

                                                 بوی خیس تن تو

جاده های مهربونی

              رگای آبی دستات

                               غم بارون غروب

                                           ته چشمات،تو صدات

قلب تو شهر گل یاس

               دست تو بازار خوبی

                      اشک تو بارون روی مرمر دیوار خوبی

ای گل آلوده گل من

ای تن آلوده دل پاک

دل تو قبله این دل

تن تو ارزونی خاک....

بوی موهات زیر بارون

                 بوی گندمزار نمناک

                            بوی شوره زار خیس

                                             بوی خیس تن خاک

یاد بارون و تن تو

                 یاد بارون و تن خاک

                            بوی گل تو شوره زار

                                             بوی خیس تن خاک

همیشه صدای بارون صدای پای تو بوده

                               همدم تنهایییام ،قصه های تو بوده

وقتی که بارون میباره تو رو یاد من میاره

                     یاد گلبرگای خیس روی خاک شوره زاره

ای گل آلوده گل من

ای تن آلوده دل پاک

دل تو قبله این دل

تن تو ارزونی خاک...

تن تو ارزونی خاک...

تن تو ارزونی خاک...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:37
در سوگ برادر

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی

قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توی جنگل نمی تونستی  بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

 

 

یاران رفیق و همنفس و یار من کجاست مردم ز غم ، برادر غمخوار من کجاست
من بیخودانه سینه بسی کنده‌ام زدرد گویید مرهم دل افکار من کجاست
دارم تنی به صورت طاووس داغ داغ توتی زبان نادره گفتار من کجاست
بگداختم چنانکه نشستم به روز شمع آتش نشان آه شرربار من کجاست
بی یار و بی‌کسم ، چه کنم چیست فکر من آنکس که بود یار وفادار من کجاست
بیمار بود آنکه غمش ساخت بیخودم آگاهیم دهید که بیمار من کجاست
با خواب نور دیده به سیلاب گریه رفت آن نوربخش دیده بیدار من کجاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آهای تو که بخوابی عمیق  و سرد رفتی

تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی

 

آهای تو که بخوابی عمیق  و سرد رفتی

تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی

 

کتار خاطراتم با تو همیشه خندست

طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

 

 

هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه

غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه

 

تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده

بدون  دلواپسی  پر بزن  ای پرنده

 

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی...

کتار خاطراتم با تو همیشه خندست

طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

 

 

هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه

غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه

 

تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده

بدون  دلواپسی  پر بزن  ای پرنده

 

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:49

جوابمو بده

"نشانی از تو میبینم"

نمی دانی که من در هر ستاره،

که مه را تا سحر یار و ندیم است

و یا در چهره سرخ شقایق،

که خود بازیچه دست نسیم است

                     نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

نمی دانی که من در قطره اشک

که روزی مظهر خشم تو بوده ست

و یا در شط خونین افق ها،

که روزی منظر چشم تو بوده ست

نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

در اندوه غریبان، در آه بی نصیبان

در آن شبنم در آن گل، در عشق پاک بلبل

در ایام بهاران در آب چشمه ساران

در آن سرگشتگی ها، در این گم گشتگی ها

                     نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

من اینک در رواق کهکشانها

در آوای حزین کاروان ها

در آن رنگین کمان پیر و خسته

در آن جامی که خالی مانده از می

در آوایی که برمی خیزد از نی

نشانی از تو میبینم، سراغی از تو میگیرم.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 0:50
حضرت مولانا

آنك چنان مي رود اي عجب او جان كيست * سخت روان مي رود سرو خرامان كيست

حلقه آن جعد او سلسله پاي كيست * زلف چليپا و شش آفت ايمان كيست

در دل ما صورتيست اي عجب آن نقش كيست * وين همه بوهاي خوش از سوي بستان كيست

ديدم آن شاه را آن شه آگاه را * گفتم اين شاه كيست خسرو و سلطان كيست

چون سخن من شنيد گفت به خاصان خويش * كين همه درد از كجاست حال پريشان كيست

عقل روان سو به سو روح دوان كو به كو * دل همه در جست و جو يا رب جويان كيست

دل چه نهي بر جهان باش درو ميهمان * بنده آن شو كه او داند مهمان كيست

در دل من دار و گير هست دو صد شاه و مير * اين دل پر غلغله مجلس و ايوان كيست

عرصه دل بي كران گم شده دروي جهان * اي دل درياصفت سينه بيابان كيست

غم چه كند با كسي داند غم از كجاست * شاد ابد گشت آنك داند شادان كيست

اي زده لاف كرم گفته كه من محسنم * مرگ تو گويد ترا كين همه احسان كيست

آن دم كين دوستان با تو دگرگون شوند * پس تو بداني كه اين جمله طلسم آن کیست

        نقد سخن را بمان سكه سلطان بجو * كاي زر كامل عيار نقد تو از كان كيست

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 23:32
یه غزل زیبا از حضرت مولانا

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر آب دیدهٔ ما، صد سنگ آسیا کن
خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن
بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنز فزایی تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:44
چند رباعی از حضرت مولانا

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه از شدم بینداخت مرا

**************************

ای باد سحر خبر بده مر ما را

در ره دیدی آن دل آتش‌پا را

دیدی دل پرآتش و پرسودا را

کز آتش بسوخت صد خارا را

**************************

 

بر زلف تو گر دست درازی کردم

والله که حقیقت نه مجازی کردم

من در سر زلف تو بدیدم دل خویش

پس با دل خویش عشقبازی چو کردم

*****************************

بر یاد لبت لعل نگین می‌بوسم

آنم چو بدست نیست این می‌بوسم

دستم چو بر آسمان تو می‌نرسد

می‌آرم سجده و زمین می‌بوسم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 1:39

 

گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر

شد دل من جای غصه ها بی تو مادر
رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر

 

رفتی و من تنها ماندم
باغصه هام و غم هام ماندنم
گر که تو را آزردم مادر حلالم کن

 

بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیز و بنگر اشک و آهم

مادر حلالم کن

************************************

 برادر جان نمی دونی چه دلتنگم
 نمی دونی برادرجان چه غمگینم
 نمی دونی برادرجان
 گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
 نمی دونی چه سخته در به در بودن
 مثل توفان همیشه در سفر بودن
 برادر جان نمی دونی
 چه تلخه وارث درد پدر بودن
 دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
 دلم تنگه از این روزای بی امید
 از این شبگردی های خسته و مایوس
 از این تکرار بیهوده دلم تنگه
 همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
 دلم خوش نیست غمگینم ، برادرجان
 از این تکرار بی رؤیا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
 همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند
 به فردا دلخوشم ، شاید که با فردا
 طلوع خوب خوشبختی من باشه
 شب رو با رنج تنهایی من سر کن
 شاید فردا روز عاشق شدن باشه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 1:21

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

 

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتم و خورشید نبود

آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسائیکه واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودن

                 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 1:50



حس رفتن آرامم نمي گذارد
 رفتن به هر كجاي ديگر
 
 به جايي كه صورت‌ها
 بر صورتك‌ها كه توان‌ تف كردن ندارند تف كرده‌اند
 و كسي سر به بالا دارد
 كه با صورت‌اش مي‌زيَد
 
 قصد رفتن دارم
 به جايي كه صدايي كه بشنوم
 از گلويي باشد كه راه‌اش از دل است
 نه از معده!
 و چون بوسه‌اي مي‌نهم
 بر صورتي باشد
 نه بر صورتكي


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 2:22



اي كاش فرصتي بود حتي براي يك بار
با تو نفس كشيدن ميشد دوباره تكرار
اي كاش ميشد امروز درچشم توغزل خواند
بار دگر ترا ديد نام ترا عشق خواند
اي كاش زندگي را ازهم نمي گرفتيم
از زنده مردن خويش ماتم نمي گرفتيم
هرگز نگو اين درد تقدير ناگزير است
ديروزمان كه مرده فردايمان دير است
با تو شدم من آباد دستان تو مرا ساخت
مشكل به دستم آورد اما به هيچ مرا باخت
بس كن نزن تبر بر شاخه ام ..........خسته ام
اين زخم اولين بود يا زخم آخرينم..............

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط کانیا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 13:15